کنایه

به نمونه های زیر توجّه نمایید:
یکی را به سر بر نهد تاج بخت یکی را به خاک اندر آرد ز تخت (سعدی)
با چشم ادب نگر پدر ر ا از گفتۀ او مپیچ سر ر ا ( ایرج میرزا )
از مکافات عمل، غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)

در هر یک از بیت هایی که خواندید، شاعر با بیانی غیرمستقیم، مقصود خود را آورده است.«تاج بر سر یکی نهادن»به معنای«گرامی و بزرگ داشتن»است و«بکی را به خاک اندر آوردن»بر مفهوم«کوچک و پست شمردن»دلالت دارد.

با کمی تأمّل در مصراع دوم شعر ایرج میرزا در می یابیم که شاعر با بیان جملۀ«سرمپیچ»مخاطب خود را از«نافرمانی»بر حذر میدارد.

به نظر شما، قصد شاعر از بیان مصراع دوم بیت آخر چیست؟
هرگاه بخواهیم دربارۀ مطلبی، به طور غیرمستقیم صحبت کنیم و دربارۀ امری پوشیدهسخن بگوییم، از«کنایه»بهره می گیریم.

«کنایه»سخنی است که دو مفهوم دور و نزدیک دارد و مقصود گوینده ، معنای دور آن است.

خلاصه

کنایه جمله یا عبارتی است که دو معنی دارد ؛ معنی نزدیک و معنی دور ، ولی مقصود گوینده معنی دور آن است ؛ مثلاً وقتی شاعر می‌گوید «از گفتۀ او مپیچ سر را » معنی نزدیک آن است که هنگام شنیدن سخن او(پدر) سر خود را نچرخان ؛ امّا مقصود شاعر معنی دور آن است؛یعنی نافرمانی نکن .