درس یک

آموزه یکم: چشمه 

گشت یکی چشـــــمه ز سنگی جـدا / غلغله زن، چهـــره نما ، تیز پا

قلمرو فکری:  چشمه ای از سنگی جدا شد درحالی که شور و غوغا و خودنمایی می کرد و تندرو بود.

 قلمرو زبانی: غلغله زن: شور و غوغاکنان / چهره نما: خودنمایی می کرد / تیزپا: تندرو

گه به دهان برزده کف چون صدف / گــاه چو تیری که رود بر هدف

قلمرو فکری: گاه چشمه همانند صدف که کف های سفیدی بر روی خود داشت و مانند تیری با سرعت به سمت هدف می رفت.

قلمرو ادبی: تشبیه: چشمه مانند صدف کف های سفیدی بر روی خود داشت. / تشبیه: چشمه مانند تیری به سوی هدف می رفت./ جناس: هدف، صدف

گفــــــت: درین معرکـــــه یکتا منم / تاج سر گــــلبن و صحـــرا منـم

قلمرو فکری: چشمه گفت در این میدان جنگ من بی همتا هستم و عزیز همه من هستم.

 قلمرو زبانی:معرکه: میدان جنگ، جای نبرد / یکتا: بی همتا / گلبن: بوته ی گل

قلمرو ادبی: تشبیه : چشمه همانند تاج سر عزیز است./ گلبن و صحرا: تناسب/ تشخیص: گلبن و صحرا نمی توانند تاج داشته باشند./ کنایه : تاج سر بودن کنایه از عزیز بودن است. 

چـــون بدوم، ســبزه در آغوش من / بوسه زند بر سر و بر دوش من

قلمرو فکری: وقتی جاری می شوم سبزه در آغوش من قرار می گیرد و بر سر و کتف من بوسه می زند.

قلمرو زبانی:دوش: شانه / بدوم: جاری شوم 

قلمرو ادبی: بوسه زدن: کنایه از احترام و بزرگداشت/ تشخیص: سبزه در آغوش چشمه قرار بگیرد. / مراعات النظیر:سر و دوش و شانه

چون بگشایم ز ســـــــر مو، شکن / ماه ببیند رخ خـــــــود را به من

قلمرو فکری:وقتی آرام و زلال می شوم (از جوش و خروش می افتم) ماه چهره ی خودش را در من می بیند.

 قلمرو زبانی:چون: هنگامی که / بگشایم: باز کنم / شکن: پیچ و تاب 

 قلمرو ادبی: رخ ماه: جانبخشی / سر، مو، رخ: تناسب/ کنایه: «شکن از زلف گشادن» کنایه از آرام و زلال شدن چشمه/ تشبیه: چشمه خود را به آیینه ای تشبیه کرده که ماه می تواند چهره ی خود را در او ببیند.

قطره  باران، که در افتد به خاک / زو بدمــــد بس گــــوهر تابناک

قلمرو فکری: قطره ی بارانی که وقتی در خاک می افتد و از آن قطره، گل ها و سبزه های بسیاری رشد کند...

 قلمرو زبانی: دمیدن: جوانه زدن، روییدن، بالیدن / تابناک: تابنده، درخشان / بس: بسیار  

قلمرو ادبی: گوهر: استعاره از گیاهان و گل ها 

در بر مــن ره چــــو به پایان بــرد / از خجـــــلی سر به گریبان برد

قلمرو فکری: قطره ی باران در آغوش من وقتی به انتهای راه خود می رسد از شدت شرمندگی خود را کنار می کشد.

 بر: آغوش / چو: هنگامی که / خجل: شرمنده / گریبان: یقه 

قلمرو ادبی: سر به گریبان بردن: کنایه از شرمندگی و گوشه گیری

ابر، زمن حـامل سرمــــــایه شــد / باغ، ‌ز من صاحب پیـرایه شـــد

قلمرو فکری: ابر به خاطره من باران دارد و آب آن از من است و باغ به خاطره من صاحب گل و گیاه شده است.

 قلمرو زبانی: حامل: دارنده 

قلمرو ادبی: سرمایه: استعاره از باران / ابر، باغ: جانبخشی / صاحب پیرایه: دارای زیور، استعاره از گیاهان / استعاره: سرمایه استعاره از «باران» است.

گــــل، به هـمه رنگ و برازندگی / می‌کــند از پرتو مــن زندگـــی

قلمرو فکری: گل با همه زیبایی و رنگارنگیش از نور وجود من است که زندگی می کند.

 قلمرو زبانی:برازندگی: شایستگی 

در  بن  این  پرده   نیلوفـــری / کیست کند با چو منی همسری؟ 

قلمرو فکری: در این آسمان آبی هیچ کس هم تراز و همپایه من نیست.

 قلمرو زبانی: بن: ته، درون / پرده نیلوفری: آسمان / نیلوفری: لاجوردی / همسری: هم ترازی

قلمرو ادبی:«پرده ی نیلوفری» استعاره از «آسمان»است.

زین نمط آن مست شده از غرور / رفت و ز مبدأ چو کمی ‌گشت دور

قلمرو فکری: آن چشمه ی مست از غرور، با این تصورات وقتی کمی حرکت کرد و از آغاز مسیر فاصله گرفت...

 قلمرو زبانی: نمط: روش / مبدأ: آغازگاه 

دید یکـــی بحــر خـــروشــنده ای / سهمگـــنی، نادره جوشـــنده ای

قلمرو فکری: دریای خروشان و ترس آور و جوشان را دید.

 قلمرو زبانی:بحر: دریا / خروشنده: فریادزننده / سهمگن: ترسناک / نادره: بی نظیر، بی مانند / جوشنده: پرموج/  نادره جوشنده: جوشنده ی عجیب و کمیاب

نعره بر آورده، فلــک کرده کر / دیده سیه کــــرده، ‌شده زهره در

قلمرو فکری: دریا فریادی بر کشیده که گوش فلک را کر کرده است و غضبناک و طمع آلود، برای بلعیدن چشمه، به او نگاه می کند.

 قلمرو زبانی: نعره برآوردن: فریاد زدن / فلک: آسمان / دیده: چشم  / زهره در: زهره درنده، ترساننده /  دریدن: شکافتن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در)

قلمرو ادبی: کر، در: جناس / فلک را کر کرده: جانبخشی /کنایه : دیده سیه کردن کنایه از «چشم دوختن و عصبانی شدن» است.

راست  به مـــانند یکــــی زلزله / داده  تنش  بر  تن ســاحل یلـــه

قلمرو فکری:دریا دقیقا مانند زلزله تنش را به تن ساحل چسبانده و خودش را رها کرده بود.

قلمرو زبانی: راست: دقیق / یله : رها

چشمه  کوچک چو به آنجا رسید / وان هـــمه  هنگـــامه  دریا  بدید

قلمرو فکری: چشمه کوچک هنگامی که به آنجا رسید و آن همه شور و غوغا ی دریا را دید، ...

 قلمرو زبانی: چو: هنگامی که / هنگامه: داد و فریاد 

قلمرو ادبی: هنگامه ی دریا: ترکیب اضافی، تشخیص 

خواست کزان ورطه قدم درکشد / خویشتن از حـــادثه برتر کـــشد

قلمرو فکری: خواست  که از آن جای نابودی عقب نشینی کند و خودش را از آن رویداد بد برهاند.

 قلمرو زبانی: ورطه: زمین پست، محل هلاکت / قدم: گام / درکشیدن: عقب کشیدن / حادثه: پیشامد 

لیک چنان خیره و خاموش ماند / کز همه شیرین سخنی گوش ماند

قلمرو فکری:  اما آنچنان حیران شکوه دریا شد که از خوش زبانی افتاد و فقط گوش به دریا داد. 

قلمرو زبانی: لیک: ولی / خاموش: ساکت / خیره: سرگشته / گوش ماند: گوش سپردن 

قلمرو ادبی: حس آمیزی: شیرین سخنی/ خیره ماندن: کنایه از تعجب کردن

 واژگانی که دارای ارزش املایی درس اول

غلغله زن ، صدف ، معرکه ، صحرا ، آغوش ، قطره ، حامل ، باغ ، صاحب ، نمط ، غرور ، مبدأ ، بحر ، سهمگنی ، نعره ،ساحل ، خواست ، ورطه ، خویشتن ، زهره